محمد مهدى ملايرى

457

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اعراب مسلمان اتفاق مىافتاد از طرفداران ايران بودند و به طرفدارى از آنان و حفظ وضع خود با اعراب مسلمان جنگها كرده‌اند . اين جفينه كه برادر رضاعى سعد بن ابى وقاص بود مردى باسواد و نويسنده بود . سعيد سردار عرب در هنگامى كه در عراق بود و حيره را با صلح گشوده بود جفينه را با خود به مدينه آورده بود كه به مردم خط و سواد بياموزد ، و بنا به روايت واقدى در اين واقعه عبيد اللّه بن عمر ، هم جفينه و هم دو پسر او را كشت « 1 » . 3 - ابو لؤلؤة كه قتل عمر به دست او اتفاق افتاد نامش فيروز و از مردم نهاوند بود . بعضى گفته‌اند كه نخست او را رومىها اسير گرفته بودند و سپس به اسارت اعراب درآمده بود ، به‌هرحال جزء اسيران ايرانى بود كه در مدينه روزگار به بردگى مىگذاشت . نوشته‌اند روزىكه اسيران جنگ نهاوند را به مدينه وارد مىكردند فيروز كه به ديدن آنها رفته بود هركودكى را كه در بين آنها مىديد دست به سرش مىكشيد و گريه مىكرد و مىگفت عمر جگرم را خورد « 2 » . بنا به نقل مسعودى عمر هيچ‌يك از ايرانيان را اجازهء ورود به مدينه نمىداد . مغيرة بن شعبه به او نوشت : مرا بنده‌اى است كه نقاشى و نجارى و آهنگرى مىداند و براى مردم مدينه وجود او سودمند است ، اگر اجازت دهى او را بفرستم ، و عمر اجازه داد و مغيره ، ابو لؤلؤة را براى اين‌گونه كارها به مدينه فرستاد و روزى دو درهم بر او خراج تعيين كرد . . . . « 3 » 4 - بنا به روايتى عبيد اللّه بن عمر پس از كشتن جفينه و هرمزان و دختر ابو لؤلؤة با شمشيرى كه در دست داشته فرياد مىكرده ، سوگند به خدا تمام كسانى را كه در خون پدرم شريك بوده‌اند خواهم كشت . اين كلام را تعريضى به مهاجران و انصار دانسته‌اند و شايد به همين‌جهت سعد با او درآويخته و شمشير را از كفش بيرون آورده و موى او را كشيده و او را به زمين انداخته و سپس در

--> ( 1 ) . به نقل بلاذرى در فتوح البلدان ، ص 538 . ( 2 ) . دروس فى آداب اللغة العربية و تاريخها از انتشارات دانشگاه تهران چاپ 1 ، ج 1 ، ص 70 . ( 3 ) . مروج الذهب به تحقيق محمد محى الدين عبد الحميد ، ج 2 ، ص 329 .